محمد تقي جعفري

48

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

قسم دوم - امورى هستند كه پس از به وجود آمدن خود مطلوب ( خود ايده آل ) از حيات بروز مىنمايند . مانند : انتخاب روش معين در زندگى ، اشتغال به كارهاى فكرى مشخص ، پذيرش اخلاق و قوانين اجتماعى معين و غير ذلك . اين قسم پديده‌ها و فعاليتها را مختصات غير مستقيم حيات مىناميم ، زيرا خود طبيعت حيات انديشه در موضوعات معين را ايجاب نمىكند ، بلكه اين « خود مطلوب » است كه با پذيرش شرايط محيطى و اجتماعى و عوامل درونى و فعاليت مثبت در زمينهء آنها ، حيات را در امور مزبور بجريان مىاندازد . با ملاحظهء اين تقسيم ، مىگوئيم : هر پديده و فعاليتى كه در جريان مستمر حيات بروز مىكند ، در حقيقت جزئى از حيات به آن پديده يا فعاليت تبديل و تحول مىيابد ، نه اين كه موقعيت خاصى از حيات پس از به وجود آوردن آن پديده يا فعاليت ، مانند يك علت معمولى ، با دگرگونى خاصى به وجود خود ادامه بدهد . بلكه چنان كه گفتيم : با بروز هر مختصى از حيات ، يك مقدار از حيات از بين مىرود . آرى - پس به هر ميلى كه دل خواهى سپرد از تو چيزى در نهان خواهند برد ولى چون انسان موجوديست داراى روان كه بوسيلهء « خود مطلوب » ( خود ايده آل ) حيات را در خواسته هايى معيّن صرف مىنمايد ، در حقيقت هر پديده و فعاليت حياتى كه با نظارت و سلطهء خود ايده آل در قلمرو روان بروز مىنمايد ، ثابت و پايدار مىماند . اين همان قانون فلسفى - علمى است كه مىگويد : هر مرحلهء تكامل يافته اى داراى امتيازات مرحلهء پيشين است ، باضافهء امتياز جديد . در نتيجه رابطهء حيات با پديده‌ها و فعاليتهايى كه بروز مىدهد رابطهء تصعيدى است ، نه رابطهء عليت ، به اين معنى كه اجزاء حيات بوسيلهء امور مزبوره با نظارت و سلطهء خود ايده آل به قلمرو روان تصعيد مىشود و در آن قلمرو ثابت و پايدار مىماند . و اين مطلب منافاتى با جريان دائمى سطح ظاهرى روان كه مجاور طبيعت